نـیـمـرخ زعـفـرانی عـزیـزی را بـرای آخـریـن بـار نگـاه می کـنـم .
دسـتـانـش را می بـوسـم ایـن دسـتـهـا مـرا در آغـوش کـشـیـده ،
بـرای آخـریـن بـار نگـاهـش می کـنـم ، چـقـدر آرام و راحت است .
خـاکـها را رویـش می ریـزنـد. دلـم می گـیرد.آن سـوی گـورسـتـان
پـاهـای کـوچـک کـودکـی اولـیـن گـامـها را روی زمـین می آزمایـد .
به پـاهـایی که در گـورها بی حرکـتـنـد نگاه می کـنم .آنها کجا رفتند ؟
اینها کجا می روند ؟ صدای شـیـون در گـوشـم می پـیـچـد .خدایا یک
لحـظـه نخـواه کـه از تـو جـدا باشـیـم . کـنـارم نـوزادی در آغـوش
مادرش خـوابـیـده ، نگاهـم از روی گـورها به صـورت نـوزاد و از
صورت نوزاد به روی گورها درحرکت است.تولد و مرگ چه راز آلودند .
خدایا فاصله این دو چقـدر باشد حسرت دوباره و جبران را نمی خوریم ؟
به چشمهای خفته در گورها که دیگر فرصتی برای نگاه کردن ندارند ،
فکر می کنم.چشـم ها در زنـدگی امانـتـنـد.این نـوزاد با امـانـت چشم هایش
چه خواهـد کرد؟مـن با ایـن امانـت چه کرده ام؟ایـن چـشـمهای خـفـتـه درگور
نگاهشان کجا تمام شده؟خدا آخرین نگاه کدامیک درحریم امن تو ثابت مانده ؟
به زبان مـرده ها دیگر امکان گـشوده شدن ندارند می اندیشم و زنده هایی
که در حال حرکتند نگاه می کنم . آنها با امـانت زبان چه کرده اند اینها
با امانت زبان چه می کنند ؟ خوشا به حال زبانی که با ذکر تو در گور آرام
گرفت . اشکهایم جاری می شود .به حال خود می گریم .
خدایا به ما فرصت ده که امانت تن را برای عبادت تو به کار گیریـم.