[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

مینو دوست داشتنی

بـاران و یـاد تو و دلـتـنـگی

يكشنبه 20 مرداد 1387

باران یکریز بر  پــروانـه و درخـت می نشیند

صـدایـت می شـکـند

پــروانــه ای بر گـوشـه تابسـتان می نشیند

آفـتاب بر خـنـده ات عـمـود می تابد

درخـت ، ایسـتاده به تـمـاشـا

تو می روی

در بارانی یکـریز

***

جوونـمردیت هـمونقدری بود که به من قول

دادی منو با خودت هم مسیـر می کنـی اما

مسیـر خودت رو از قبل انتخاب کرده بودی...

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [5] |

فـرامـوشـم کن هـمـیـن حالا

يكشنبه 20 مرداد 1387

  دنیا خـدانگـهـدار

دارم می میـرم از غم، شاید می پـاشــم از هم

خـبـر آورده قلـبـم مـرحـم نداره دردم

بغضـی توی گلومه ، میـگـن کارم تـمومه

تو این دو روز وحـشی خاطر خواهی کدومه

به آخـرش رسـیـدم ، یه روز خـوش ندیدم

تو شهر بی مـحـبت مرگ رو به جون خریدم

پــام جـای  پــا نـداره، جـلو چــشــام غـبـاره

سـهمـم از این زمونه ، زندون بی سـتاره

دارم می میـرم این بار،آهای صدای گیتار

بـهشـت تو رو می بینم ، دنیا خدانگهدار

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [1] |

مـعـتـاد

يكشنبه 30 تير 1387

دسـت و پایم را به تـخـت ببندید !

باید این عـشـق را ،

ترک کـنـم !!!

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [6] |

فـاصـلـه

يكشنبه 30 تير 1387

من نـمی رنـجم از این جـمله که تکرار شده است

« بارها از تو بدم آمده » اقرار شـده اسـت

شـایـد ایـن بار بـیایم به خـودم یا بـروم

ز خـیالی که در آن بودنـم انکار شـده اسـت

تو به هـم ریـخـته ای سـاختنت آسان نیـسـت

مـثـل افکار که بر ذهـن من آوار شـده اسـت

و نـگـاهـی که تـو را آخـر دنـیـا می دیـد

دیگر از دیدن چـشـمان تو بـیزار شـده اسـت

باز هـم « از تو بدم آمـده » را می شـنـوم

پس نـمی رنـجم از این جـمله که تکرار شده است

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [3] |

پـرنـده کـوچـک من ! به پـنـچـره این سـوی بـاران نـگـاه کن...

سه شنبه 18 تير 1387

چه بگویم از تو...؟

وقتی این هـمه در من جاری

وقتی که این هـمه در من لبخند؟

چـه بـخوانـم از تـو ...؟

تـویی که این هـمـه آوازی

و مـن

مطـرب کـوچه بی تاب غـزل؟

ای تپـش های دل پـنـچـره ها با نـفـسـت

چـه بـخـوانـم از تو ...؟

وقتی که پاسـخ هـر خواهـش من هـسـتی تو

و مـن

ایـن هـمـه امـا کـم ...؟

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [9] |

یـکی یـکدونه ی دیـوونـه

دوشنبه 17 تير 1387

به من بگو که نصیبم هـمیشه تنهائیسـت

هـمین حـضور نـجـیبت برای من کافیسـت

اگر چه قحـطی آب اسـت و آفـتاب ، ولی

تو با منی سخن آب و آفتاب از چـیست ؟

بـمان هـمیشه بـمان در کنار من که مرا

بـجز خدا و تو پشـت و پناه دیگر نیست

طـلوع طـالع عـید اسـت و روزگاری نـو

مرا ببخـش اگر دسـت های من خـالیـسـت

تو را که خوب و صدیقی نـمی دهم از دست

در این جـهان که صـداقت جـواهری بدلیست.

***

باشـه تسـلیمم،دیگه بسـه بیا آشتی

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [7] |

دیـدن شـب احـتـیـاج بـه چـراغ نـدارد

جمعه 14 تير 1387

آسـمان امشـب به حالـم گریه کن

روح تـب دار مرا پاشـویـه کـن

آتـش افکند عاشـقی بر حاصـلـم

گریه کن در مـجـلس خـتـم دلـم

گریه کن بر من که روحم تیر خورد

سـایه احـساس من شـمـشـیر خورد

شـوخ چـشمی بی شـکیبم کرده است

با خـودم حـتی غـریبم کرده است...

***

نـمی دانسـتم که این گونه

مرا جواب خـواهی داد 

ای نـمکدان شـکـسـتـه ها! 

***

از فردایی رویایی می گفتی

و من به تو گفتم :

 اول کمی به گذشته ات نگاه کن !

***

رد پایت را گرفتم

تا به شالیزار سبز خنده هایت رسیدم

آن جا، که بوی چشمانت، پروانه ام کرد.

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [2] |

\" من مالک خویشتنم \"

پنجشنبه 6 تير 1387

نـیـمـرخ زعـفـرانی عـزیـزی را بـرای آخـریـن بـار نگـاه می کـنـم .

دسـتـانـش را می بـوسـم ایـن دسـتـهـا مـرا در آغـوش کـشـیـده ،

بـرای آخـریـن بـار نگـاهـش می کـنـم ، چـقـدر آرام و راحت است .   

خـاکـها را رویـش می ریـزنـد. دلـم می گـیرد.آن سـوی گـورسـتـان

پـاهـای کـوچـک کـودکـی اولـیـن گـامـها را روی زمـین می آزمایـد .

به پـاهـایی که در گـورها بی حرکـتـنـد نگاه می کـنم .آنها کجا رفتند ؟

اینها کجا می روند ؟ صدای شـیـون در گـوشـم می پـیـچـد .خدایا یک

 لحـظـه نخـواه کـه از تـو جـدا باشـیـم . کـنـارم نـوزادی در آغـوش

مادرش خـوابـیـده ، نگاهـم از روی گـورها به صـورت نـوزاد و از

صورت نوزاد به روی گورها درحرکت است.تولد و مرگ چه راز آلودند .

خدایا فاصله این دو چقـدر باشد حسرت دوباره و جبران را نمی خوریم ؟

به چشمهای خفته در گورها که دیگر فرصتی برای نگاه کردن ندارند ،

فکر می کنم.چشـم ها در زنـدگی امانـتـنـد.این نـوزاد با امـانـت چشم هایش

چه خواهـد کرد؟مـن با ایـن امانـت چه کرده ام؟ایـن چـشـمهای خـفـتـه درگور

نگاهشان کجا تمام شده؟خدا آخرین نگاه کدامیک درحریم امن تو ثابت مانده ؟

به زبان مـرده ها دیگر امکان گـشوده شدن ندارند می اندیشم و زنده هایی

 که در حال حرکتند نگاه می کنم . آنها با امـانت زبان چه کرده اند اینها

با امانت زبان چه می کنند ؟ خوشا به حال زبانی که با ذکر تو در گور آرام

گرفت . اشکهایم جاری می شود .به حال خود می گریم .

خدایا به ما فرصت ده که امانت تن را برای عبادت تو به کار گیریـم.

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [6] |

\" بـه مـنـاسـبـت روز تــولــدم \"

سه شنبه 4 تير 1387

بزرگ شده ام  

بــه انــدازه گــل هـای زیـبـایـی کـه در کــویــر دلـم پــژمــردنــد.

بـدون چـشـم عـاشـق و نـاز مـعـشـوق

به انـدازه خـاطـرات آیـیـنـه ام

بـزرگ شـده ام

به انـدازه دل بی گـنـاه در حـبـس

بـزرگ شـده ام

به انـدازه انـتـظار مـادر

بـرای نـامه بـرگشتنی

من تنها با تو بزرگ شده ام

با عـشـق خـالصانه ات ،با نگاه معصـومت

و بـا بـوسـه گـرمـت .

آنـقـدر بـزرگ شـده ام

کـه از روزنـه روشـن زندگی رد نـمی شـوم.

***

مـمـنـون از تـصـاویـر زیـبـایـت .

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [4] |

دوستت دارم

دوشنبه 3 تير 1387

 

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |