آسـمان امشـب به حالـم گریه کن
روح تـب دار مرا پاشـویـه کـن
آتـش افکند عاشـقی بر حاصـلـم
گریه کن در مـجـلس خـتـم دلـم
گریه کن بر من که روحم تیر خورد
سـایه احـساس من شـمـشـیر خورد
شـوخ چـشمی بی شـکیبم کرده است
با خـودم حـتی غـریبم کرده است...
***
نـمی دانسـتم که این گونه
مرا جواب خـواهی داد
ای نـمکدان شـکـسـتـه ها!
***
از فردایی رویایی می گفتی
و من به تو گفتم :
اول کمی به گذشته ات نگاه کن !
***
رد پایت را گرفتم
تا به شالیزار سبز خنده هایت رسیدم
آن جا، که بوی چشمانت، پروانه ام کرد.


