من نـمی رنـجم از این جـمله که تکرار شده است
« بارها از تو بدم آمده » اقرار شـده اسـت
شـایـد ایـن بار بـیایم به خـودم یا بـروم
ز خـیالی که در آن بودنـم انکار شـده اسـت
تو به هـم ریـخـته ای سـاختنت آسان نیـسـت
مـثـل افکار که بر ذهـن من آوار شـده اسـت
و نـگـاهـی که تـو را آخـر دنـیـا می دیـد
دیگر از دیدن چـشـمان تو بـیزار شـده اسـت
باز هـم « از تو بدم آمـده » را می شـنـوم
پس نـمی رنـجم از این جـمله که تکرار شده است


