باران یکریز بر پــروانـه و درخـت می نشیند
صـدایـت می شـکـند
پــروانــه ای بر گـوشـه تابسـتان می نشیند
آفـتاب بر خـنـده ات عـمـود می تابد
درخـت ، ایسـتاده به تـمـاشـا
تو می روی
در بارانی یکـریز
***
جوونـمردیت هـمونقدری بود که به من قول
دادی منو با خودت هم مسیـر می کنـی اما
مسیـر خودت رو از قبل انتخاب کرده بودی...


