" پـرسـتــوی مـهاجـر "
وقتی راه رفتـن آموختی ،دویدن بیاموز و
دویـدن که آموخـتـی ، پــرواز را ؛ زیـرا
راههایی که می روی جزئی از تو می شود
و سرزمین هایی که می پـیـمـایی بر مساحت تو
اضافه می کند .دویدن بیاموز چون هر چیز
که بـخـواهی دوراست وهر قدر که زودباشی،
دیر شده. پــرواز رایاد بگیر نه برای اینکه
از زمین جداباشی،برای آنکه به اندازه ی
فاصـله ی زمین تا آسـمان گسـتـرده شـوی.
من راه رفتـن را از یک سـنـگ آموخـتـم ،
دویـدن را از یک کـرم خـاکـی و پـــرواز را
از یـک درخـت . بادها از رفـتـن به من
چـیـزی نگفتند ، زیرا آنقدر در حرکت بودند
که رفتـن را نـمی شناختند. پـلـنـگان ،دویدن
را یادم ندادند زیرا آن قدر دویده بودند
که دویدن را از یاد برده بودند .
اما سـنگی که درد سـکون را کـشیده بود ،
رفتـن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق
دویدن سـوخته بود ، دویدن را می فهمید ،
درختی که پـاهـایـش در گل بود ، از پــرواز بسیار
می دانست.آن ها از حسرت به دردرسیده بودند
و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.
وقتی رفتـن آموختی ،دویدن بیاموز ،دویدن که
آمـوختی ، پــرواز را ، راه رفتـن را یاد بگیر
زیرا هر روز بایداز خودت تا خدا گام برداری .
دویدن بیاموز زیرا هـر چـه بـهتـر که از خودت
تا خـدا بــپـری و در پــرواز ماهـر شـو
زیرا باید روزی از خودت تا خدا پــر بزنی .