[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

Web2.0 V2 Clock
[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

Loading Clock...

کـجـایـی؟؟؟

چهارشنبه 25 مهر 1386

   غـروب عـشـق

چــگــونــه دلـت راضـی شـد و آرام گـرفـت ،

بعد از اینکه خاک بکر قلبم را تسخیر کردی

وبا خـیـش نـگاهـت آن را شـخم زدی ، به جای

یاس های سفید مهربانی و زنبق های خجالتی عشق

خـارهـای کــیــنـه و نـفـرت را بـکـاری

تا اینگونه در انتظار غروب عـشـق باشـم.

دارم خفه میشم از این تنهایی.

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

پـرنـده مـن

دوشنبه 23 مهر 1386

   "  پـرسـتــوی مـهاجـر "

وقتی راه رفتـن آموختی ،دویدن بیاموز و

دویـدن که آموخـتـی ، پــرواز را ؛ زیـرا

راههایی که می روی جزئی از تو می شود

و سرزمین هایی که می پـیـمـایی بر مساحت تو

اضافه می کند .دویدن بیاموز چون هر چیز

که بـخـواهی دوراست وهر قدر که زودباشی،

دیر شده. پــرواز رایاد بگیر نه برای اینکه

از زمین جداباشی،برای آنکه به اندازه ی

فاصـله ی زمین تا آسـمان گسـتـرده شـوی.

من راه رفتـن را از یک سـنـگ آموخـتـم ،

دویـدن را از یک کـرم خـاکـی و پـــرواز را

از یـک درخـت . بادها از رفـتـن به من

چـیـزی نگفتند ، زیرا آنقدر در حرکت بودند

که رفتـن را نـمی شناختند. پـلـنـگان ،دویدن

را یادم ندادند زیرا آن قدر دویده بودند

که دویدن را از یاد برده بودند .

اما سـنگی که درد سـکون را کـشیده بود ،

 رفتـن را می شناخت و کرمی که در اشتیاق

 دویدن سـوخته بود ، دویدن را می فهمید ،

درختی که پـاهـایـش در گل بود ، از پــرواز بسیار

می دانست.آن ها از حسرت به دردرسیده بودند

 و از درد به اشتیاق و از اشتیاق به معرفت.

وقتی رفتـن آموختی ،دویدن بیاموز ،دویدن که

آمـوختی ، پــرواز را ، راه رفتـن را یاد بگیر

زیرا هر روز بایداز خودت تا خدا گام برداری .

دویدن بیاموز زیرا هـر چـه بـهتـر که از خودت

 تا خـدا بــپـری و در  پــرواز ماهـر شـو

 زیرا باید روزی از خودت تا خدا پــر بزنی .

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

بـاور زنـدگی مـن

سه شنبه 17 مهر 1386

 

به آسـمـان نیـلی رنـگ نـگـاه می کـنـم و

اسم تو راباعشق روی توده ابرهای سفیدمی نویسم .

در سـکوتی غـریـب قابی از جـنـس پــونـه می سازم و

تـمـام دلــتــنــگـیـهـایـم ر ا بـا رنـگ هـایـی از جــنـس  پــایـیـز بـرایــت می کــشــم

و آن را بـه دیـوار فـاصـلـه می کـوبـم .

در تـلـخ ترین باور زنـدگی مـن رفـتی و

مرا با دلـتـنـگی هایم تنها گـذاشـتی .

ولی من بازبرایت قاصدک می فرستم ودوستت دارم.

 

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [1] |

نـیـاز

يكشنبه 15 مهر 1386

 

    کــوچـکــتــرین طلوع

به ققنوس چــشـــم هایم

و به خاکسـتـر تـنم

و شـولای بی حـضـورم

سوگند روزی خواهم سوخـت

به  پــای شـقایـق های داغ

و  ذوب خــواهـم شـد

لابه لای اشک های خورشید

و فرو خـواهـم رفـت

در گرداب انتظار شوق یار

سـوگـند کـه چــشــم هـایـم

در جـاده مـنـتهی بـه تو

جز خاکستـری بی حضور نیست

و قلب هایم مال خدایی است

کـه  آغـازم  مـال اوســت

پــرنــده  چــشــمــانــم اسـیر خاکستـر که نــمی پــرد .

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [1] |

در حـسـرت دیـدارت

يكشنبه 15 مهر 1386

    "دلـم هوات و کرده نازنینم "

کاش می شد دوباره پــیـــدات بکنم

دوباره نگاه تو چــشــمــات بکنم

تو بازم عـاشقونه نگام کنی

با زبون شـیرینت صـدام کنی

زیر لب بـهم بگی دوسم داری

دیگه هیچ وقت تنهام نمی ذاری.

در حسرت دیدار تو آواره ترینم

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

مـرا بـاور کـن ، شـقـایـق مـن

يكشنبه 8 مهر 1386

  " گزینه صحیح "

از شک به من نـمی رسـی

رهـا شو از این نابـجا

رها شو از این دل شکن

بـبـیـن رهـایـی مـرا

من بـخـت خود می دانـمـت

بی هــیــچ تـرسـی از سـراب

مـن در تــمــنـای تـوام

تـو در هـراس انـتـخـاب

بـرای امـتـحـان عـشـق

دسـتـات نـلرزه نازنین

گـزیـنـه صـحـیـح مـنم

تـنـهاترین و بـهتـرین

مـن هـم ســپــیــدم هـم سـیـاه

مـن هـم ثوابـم هـم گناه

آن سـهـل مـمـتـنـع مـنم

راهــی در ابـتـدای  چــاه

لـیـاقـت عـشـق تـو را

نداره هـر خار و خـسـی

رهـا شو از این دل شکن

از شـک به من نـمی رسی

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

پــژمردن یــک گــل

جمعه 6 مهر 1386

   پــژمــردن

شـمعی به رنگ سیاه روشن کرده ام

پـــیــراهــن مـشـکـی ام را  پـوشــیــده ام

هـی بـغـضـم را فـرو  می دهـم ،

لـبـخـنـد هـا را گـم کـرده ام

یک مشـت یاس در کاسه ای آب ریخته ام

آری ، مـن در ســوگ   نـشــسـتـه ام

در سـوگ لـحظه های از دسـت رفـته ام

در سوگ جوانی ام ،آری ،در سوگ دلـم نشسته ام

هـمین فردا برای تـشـیـع دل تـنـهایم

دل هـایـتـان را  روانــه  کـنــیــد

می خواهم هـمین فردابه خاک بــســـپـــارمــش

نکند کـرکـس ها برای بردنش پــرواز کنند

ســاعــت : لـحـظـه پــژمــردن یـاسـهـا

مـکـان : مـحـل قتل عام صـداقـت ها

چـــشــــم انـتـظــارم

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

سـتـاره

سه شنبه 3 مهر 1386

 

  یه آسـمون ستاره

من و تو هـمدیگه رو داریم و بس

من و تو برای هـم یه هـم نـفـس

من و تو یه آسـمـون سـتاره ایم

لیلی و مـجـنـونایی دوباره ایم

من و تو اون لـحـظه دل بستـن و

من و تو اون نـگاه و اشاره ایم

من و تو تا به ابد مال هـمـیـم

جـدا از هر چــه غـصـه و غـمـیـم

من و تو ، تو کــوچــه های خـاطره

زنده ایم به عشق این که همدمیم

من و تو قدر هـمو خوب می دونیم

نمی خوایم آواز رفـتـن بـخـونیم

من و تو می خوایم توی قلبای هم

تا به مـحـشر تا قیامت بـمونیم 

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

بی کـس

سه شنبه 3 مهر 1386

  گریه م گرفت  

گریه م گرفت ، واسه نگاش ، وقتی اشکاشو دیدم

وقتی می سـوخت زیر لب ، صـداشو من می شـنیدم

گریه م گرفـت وقتی که گـفت مدتیه تـنها شـده

کـسـی نـمـوند کـنارش و مـیون شـب رهـا شـده

دلـم نـسوخت ، دلـم شکست ، برای غربت چــشـــاش

برای بـغــضی که نـشـسـت میون بــاغــچــه صــداش

چــقــدر شـبـیـه خـودمـه تـصـویـر تـوی آیـنـه

مات و سیاه و خط خطی -  این جـنـازه مـنـه

گریه م گرفت ،آخه چـرا ؟ نا مهربونی تا چه حد؟

ایـن زخــم بی هـویتـو کی به دل تـرانه زد

گریه م گرفـت آخه چـرا ایـنـقده بی مـحبتیم

به جای بـارونی شدن ، خـیس سـراب عـادتیم

تـصـویر تـوی آیـنه چــقــدر شـبـیـه خـودمـه

مـن و منٍ هـمـیشـگیم ، فاصله مون یک قدمه

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

کـجـایی نـازنـیـنـم؟

سه شنبه 3 مهر 1386

  کجائی نازنینم؟

سهم من از خنده های تو ،

بیدهای مجنون خشک باغچه حیاطمان است

نشسته ام تا دوباره سبز شوند...زهی خیال باطل

چـشـمـان سرخم گرداگرد شهر را می نگرد به دنبال تو...

تو نیستی و دیگر برایم پـایـیـز هـم پـایـیـز نیست...

چــادر سفید مادرم و عـطر نـجـیـب آن...

لیوان چــای پــررنـگ خـواهـرم ...

و صدای خسته پــدرم از رختخواب آبی آن...

دلـخـوشـم بـه هــمـیـن ها...

من شـب ها خواب باران می بینم ، 

و تو را در زیر این باران نـم نـم باران ...

کجایی نازنینم ؟

انتظار کافیست.

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [1] |


لیست صفحات :: صفحه ی اول 5 6 7 8 9 10 11 12 13 صفحه ی آخر