[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

Web2.0 V2 Clock
[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

Loading Clock...

تولد گل مریم

يكشنبه 23 دي 1386

 اول اینکه فرا رسیدن ماه محرم رو به همه تسلیت عرض میکنم.

دوم اینکه امروز اولین سالگرد وبلاگ گل مریم است.

از اینکه با نظر ندادنتون ما رو تشویق به نوشتن میکنید ممنونم.

اگه کسی وبلاگ رو قابل بدونه و لینک کنه و باعث شه که آمار وبلاگ کمی بیشتر بشه ممنون میشم. (خبر بده تا ما هم این کار رو بکنیم)

ممنون از همتون.

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [8] |

گل ناز من.،،، تـقـدیم به تـو

چهارشنبه 19 دي 1386

       چه قشنگه 

چه قشنگه قلبی که برای عاشق بشکنه

چه قشنگه نبضی که برای عـشاق بزنه

چه قشنگه برف و بارون اگر عـشقی هم باشه

چه قشنگه شب تار پــر ستاره اگر عاشقی باشه

اگه باشی زندگی چــقـدر قـشنگه

اگه باشی زندگی چه رنگارنگه

       ***

   دروغ

هر کـس بد ما به خـلق گوید

ما دیده به او نـمی خراشیم

ما خوبی او به خـلق گوییم

تا هـر دو دروغ گفته باشیم.

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [2] |

عشق

شنبه 15 دي 1386

بر تن درخت مقابل خانه مان ،

چــسـب زخـم می زنـم !

آن ها که دیروز قلبی به یادگار کشیده بودند

امروز...

 

غرق

کـشتی در حال غرق شدن بود.

ناخدا فرمان خروج از کشتی را صادر کرد.

مردها برای خـروج هـجوم آورده بودند.

نـاخدا مانع خـروج مردها شد و گفت :

خجالت بکشید حـق تقدم با زنان اسـت.

زنان بسیار خوشـحال شدند و ضمن تشکر

از ناخدا به خاطر رعایت حق خانـم ها

یکی یکی از کـشتی خارج می شـدند...

پــنــج دقـیقه بـعد ، نـاخدا گـفت :

آقـایان بفرمایید پــیــاده شـوید

کوسه ها به اندازه کافی سیر شدند...

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [2] |

این روزا کم رنگ تر شدم واست...

دوشنبه 10 دي 1386

روزهای نیست

چه تلخ است این لـحظه های بی تو.من مـحق بی رنگی

این ثانیه ها هستم که کف می زنند نبودن تو را ؟

کجای این قصه رفتـن تو به تصویر کشیده شده بود 

که من هنوز رویای آمدنت را از پـس بـغـض هایم حس می کنم.

چـه تاریک شده اتاقک قـلب من وقتی حـتی سایه تو

آن سو تر از سـراب هایم دیده نـمی شود.

چه بی ترانه شده دفـتـر چـه هـای شـاعری من...

تو می آیی تعبیر ناب اشک من«این بی صدا»باشی؟

تو می خواهی دست هایم را با تـمام لرزیدن و

یـخ بـسـتـگی هـایـش بـه تـو بـسـپـارم ؟ بیاواین روزهای نیست 

مرا بـبـیـن که هــنوز تـو آرام تـر از هـمیشه در قلبم می تــپـی.

***

وقتی

وقتی دلـتنگ شدی ، به یاد بیاور

کسی که خـیلی دوسـتـش داری.

وقتی ناامید شدی ، به یاد بیاور

کسی را که تنها امـیدش تو هستی.

وقتی  پــر از سکوت شدی، به یاد بیاور

کسی را که به صـدای تو مـحتاج اسـت

و هر وقت خواستی از غـصه بشکنی،به یاد بیاور

کسی را که در دلـت یک کـلبه ساخته اسـت .

خانه اش را ویران نکن  " شـقـایـق ".

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [2] |

فروغ فرخزاد

پنجشنبه 6 دي 1386

سال شمار زندگی فروغ

1313: 8 دی ماه تولد فروغ الزمان در تهران - امیریه -کوی خادم آزاد. فرزند سوم خانواده ی سروران محمد فرخزاد و توران وزیری تبار .

1325: ثبت نام در دبیرستان خسروخاور.

1326: سرودن پنهانی نخستین غزل های عاشقانه .

1328 :حضور در کلاس های نقاشی علی اصغر پتگر. ورود به هنرستان بانوان کمال الملک . ازدواج زود هنگام در 15 سالگی با پرویز شاپور -نوه خاله ی مادری   فروغ و همسایه ی پشت به پشت خانه  شان . اقامت در اهواز و آبادن در کنار همسر.

1330: چاپ نخستین شعر   فروغ " گناه " در مجله ی روشن فکر توسط فریدون مشیری و اعتراض های شدید به چاپ این اثر.

1331: تولد تنها فرزند  فروغ -کمیار- در 27 خرداد. انتشار " اسیر" اولین مجموعه شعر  فروغ در بهار31. شدت گرفتن اختلاف با پرویز شاپور پس از چاپ " اسیر" و بستری شدن در آسایشگاه روانی .

1332: بازگشت به تهران با پرویز شاپور .

1334: جدایی از پرویز شاپور در 17 آبان و چند ماه زندگی در خانه ی طوسی حائری وسپس بازگشت به خانه ی پدری . بستری شدن چند روز در بیمارستان روانی . نوشتن چند داستان کوتاه و همکاری با نشریات به اسم مستعار. چاپ دوم " اسیر"با مقدمه ی شجاع الدین شفا.

1335: انتشارات دومین دفتر شعر  فروغ " دیوار" و تقدیم آن به پرویز شاپور. سفر به ایتالیا و آلمان  و آغاز آشنایی حرفه ای با سینما . مشارکت در دوبلاژ چند فیلم به زبان فارسی در ایتالیا زیر نظر الکس آقابابایان .

1336: ترجمه ی تعدادی شعر آلمانی به همراه برادرش امیر مسعود . بازگشت به ایران در مرداد ماه و چاپ خاطراتی از سفر اروپا در مجله ی فردوسی که پس از 8 قسمت ناتمام می ماند .

1337: انتشار " عصیان " سومین دفتر شعر  فروغ . آشنایی با ابراهیم گلستان و فراگیری تدوین فیلم از او و همکاری با موسسه ی فیلم گلستان .

1338: تدوین فیلم مستند " یک آتش " اعزام به انگلستان از سوی گلستان برای تکمیل آموزش تدوین .همکاری با گلستان در کارگردانی و تدوین مستند " چشم انداز "

1340: چاپ دوم " دیوار " . بازی در فیلم کوتاه " خواستگاری " به کارگردانی ابراهیم گلستان و تمرکز بیشتر برفعالیت های حرفه ای هنری سینما در زمینه های کارگردانی . بازیگری . تدوین و دوبلاژ فارسی.

1341: ساخت فیلم مستند " خانه سیاه است " .تقبل سرپرستی کودکی به نام حسین از جذام خانه ی بابا باغی تبریز که فیلم فروغی در طی 12 روز در آن جا فیلم پردازی شده بود . همکاری با شاهین سرکیسیان در ترجمع نمایش نامه ی " ژان مقدس " اثرجرج برنارد شاو.

1342: انتشار " تولدی دیگر " چهارمین مجموعه ی شعر  فروغ ، تقدیم شده به ابراهیم گلستان . چاپ سوم " اسیر" . دریافت جایزه ی بهترین فیلم جشنواره ی اوبرهاوزن آلمان برای" خانه سیاه است ".

1343 :انتشار گزیده ی اشعار  فروغ به انتخاب خودش توسط دو ناشر. انتخاب شعر برای دفتری برگزیده از شعر معاصر ایران که با اضافاتی در سال 47 با نام " از نیما تا بعد " به چاپ رسیده . انتشار ویژه نامه ی مجله ی آرش درباره ی  فروغ. بازی در فیلم " خشت و آینه " به کارگردانی ابراهیم گلستان ، در کنارپرویز فنی زاده ،جمشید مشایخی ، محمد علی کشاورز و ... چند بار دستگیری به خاطر فعالیت های آزادی خواهانه . سفر به ایتالیا و آلمان . سرودن چند شعر مشترک با احمدرضا احمدی و یدالله رویایی .

1344: یه شعر برگرداندن بخش های منظوم دونمایش نامه از برتولت برشت و فردریک دورنمات ترجمه ی حمید سمندریان . دومین خودکشی نافرجام  فروغ (با قرص) پس ازسال42 . روی آوردن بیش از پیش  فروغ به نقاشی .

1345 : ترجمه ی تعدادی از اشعار  فروغ درآلمان، انگلستان وسوئد . سفر به ایتالیا برای شرکت در جشنواره ی فیلم پزارو و تقدیر از فیلم "خانه سیاه است " در این جشنواره . فعالیت برای انعکاس جهانی وضعیت حقوق بشر در ایران . تصادف اتومبیلش در خیابان لقمان الدوله ی دروس و مرگ  فروغ در 24 بهمن . دفن " پری شادخت شعر آدمیزادان " در26 بهمن در گورستان ظهیر الدوله ، دربند ، تهران .

روحش شاد و یادش گرامی

 

روحـش شـاد و یادش گـرامی

 

 

آن روزها رفتند

آن روزهای خوب

آن روزهای سالـم سرشار

آن آسمان های  پـر از پـولک

آن شاخساران  پـر از گیلاس

آن خانه های تکیه داده درحفاظ سبز پـیـچـکـها به یـکـدیـگـر

آن بام های بادبادکهای بازیگوش

آن کوچه های گیج از عطر اقاقی ها

آن روزها رفتند

آن روزهایی کز شکاف  پـلـکـهای من

آوازهایم ، چون حبابی از هوا لبـریز، می جوشید

چــشــمــم به روی هر چــه می لغزید

آنرا چـو شیر تازه مینوشید

گویی میان مردمکهای

خرگوش نا آرام شادی بود

هر صبحدم با آفتاب پــیـر

به دشتهای ناشـناس جستجو میرفت

شبها به جنگل های تاریکی فرو می رفت

 

آن روزها رفتند

آن روزهای برفی خاموش

کز  پــشـت شـیشـه ، در اتاق گرم ،

هر دم به بیرون ، خیره میـگـشـتـم

پــاکــیـزه برف من ، چــو کرکی نرم ،آرام میبارید

 

بر نردبام کهنه ی چــوبی

بر رشته ی سـسـت طناب رخت

بر گیسوان کاجهای پــیــر

و فکر می کردم به فردا ، آه

فردا -

حجم سفید لیز .

با خش خش چــادر مادر بزرگ آغاز میشد

و با ظهور سایه مغـشـوش او، در چـارچـوب در

-که ناگهان خود را رها می کرد دراحساس سرد نور -

و طرح سرگردان  پــرواز کبوترها

در جامهای رنگی شـیـشـه

... فردا

 

گرمای کرسی خواب آور بود

من تند و بی پــروا

دور از نگاه مادرم خط های باطل را

از مشق های کهنه ی خود پاک می کردم

چــون برف می خوابید

در بــاغـچــه میگشتم افسرده

در پــای  گلدانـهای خـشـک یـاس

گنجـشـک های مرده ام را خاک می کردم

 

آن روزها رفتند

آن روزهای ذبه و حیرت

آن روزهای خواب و بیداری

آن روزهای هر سایه رازی داشت

هر جعبه ی صندوقخانه سر بسته گنجی را نهان می کرد

هر گوشه ، در سکوت ظـهر ،گویی جهانی بود

هر کس از تاریکی نـمی ترسید

در چــشـمـهـایـم قهرمانی بود

 

آن روزها رفتند

آن روزهای عید

آن انتظار آفتاب و گل

آن رعـشـه های عـطر

در اجتماع ساکت و مـحـجوب نرگـس های صحرایی

که شهر را در آخرین صـبح زمستانی دیدار می کردند

آوازهای دوره گردان در خیابان دراز لکه های سبز

 

بازار در بوهای سرگردان شناور بود

در بوی تند قهوه و ماهی

بازار در زیر قدمها پـهـن میشد،کـش می آمد،با تـمام

لـحظه های راه می آمیـخـت

و چرخ می زد ، در ته  چــشــم عروسـکـها

بازار مادر بود که میرفت با سرعـت به

سوی حجمهای رنگی سیال و باز می آمد

با بسته های هدیه با زنبیل های پــر

بازار باران بود که میریخت ،که میریخت ،که میریخت

 

آن روزها رفتند

آن روزهای خیرگی در رازهای جسم

آن روزهای آشنایی های مـحتاطانه ،

با زیبایی رگ هاآبی رنگ

دستی که با یک گل از پشت دیواری صدا میزد

یک دست دیگر را

و لکه های کوچک جوهر ، بر این دت مشوش ،

مضطرب ، ترسان و عشق ،

که در سلامی شرم آگین خویشـتـن را بازگو میکرد

در ظـهرهای گرم دود آلود

ما عشقمان را در غبار کـوچــه می خواندیم

ما با زبان ساده ی گلهای قاصـد آشنا بودیم

ما قلبمان رابه باغ مهربانی های معصومانه میبـردیم

و به درختان قرض می دادیم

و تــوپ ، بــا پــیـغـامـهـای بوسه در دستان ما میگشت

و عشق بود ، آن حس مغشوشی که در تاریکی هشتی

ناگاه مـحـصـورمان می کرد

و ذوبـمان می کرد، در انبوه سوزان نفس ها و تــپـش ها

و تبسمهای دزدانه

 

آن روزها رفتند

آن روزها مثل نباتاتی که در خورشی میپوسند

از تابش خورشید ، پــوســنـد

و گم شدند آن کــوچـه های گیج از عـطر اقاقی ها

در ازدحام پــر هیاهوی خیابانهای بی برگـشـت.

و دخـتـری که گونه هایش را 

با برگهای شمعدانی رنگ میزد ، آه

اکنون زنی تنهاست

اکنون زنی تنهاست

*  فروغ فرخزاد *

شعر آن روزها از کتاب تولدی دیگر

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [1] |

ســهــم مــن

سه شنبه 4 دي 1386

زندگی من سـانـدویـچ سـردی اسـت

که ابتدا و انتهایش طـعم نان می دهد

و میان آن هـــیــچ نـیـسـت

به جـز خـاطره !!!

***

smsهـای عـاشـقانه ام را

که فـقط به تـو می نـوشـتـم ،

برای هـمـه می فـرستادی !

دنیا را عـاشق کرده ای و خود ،

از هـفت دولـت آزادی !!!

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

تنها

سه شنبه 4 دي 1386

هـمانند سـربازی که از چنگ بازگشته ،

مـحتاج نوازش دسـت هایـت هـستم .

باور کن که دلتنگی ، دلتنگی ...

دلتنگی مرگ تدریجی ست !

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |


لیست صفحات :: 1