[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

Web2.0 V2 Clock
[ بستن ]

سیستم وبلاگ پارسی باکسسیستم مدیریت فروش هاست و دامینسایت شخصی محسن داوری برنامه نویس PHPهماهنگی با موتورهای جستجو , رنکینگ گوگل , google pagerank , page rank , seo , search

Loading Clock...

Footprints

جمعه 25 خرداد 1386

Footprints

جای پا

 

I had a dream...

تصوری داشتم ...

 

I dreamed I was walking along the beach with God.

خیال کردم که در کنار ساحل با خدا قدم می زنم.

 

Across the sky flashed scenes from my life.

در آسمان تصویری از زندگی خود را دیدم

 

For each scene; I noticed two sets of footprints in the sand;

در هر قسمت دو جای پا برروی ماسه دیدم

 

One belonging to me, and the other to God.

یکی متعلق به من و دیگری به خدا

 

When the last scene of my life flashed before me,

وقتی آخرین تصویر زندگیم را دیدم

 

I looked back at the footprints in the sand.

به جای پا روی شن نگاه کردم

 

I noticed that many times along the path of my life there was only one set of footprints.

دیدم که چندین زمان در زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست.

 

I also noticed that it happened at the very lowest and saddest times in my life.

دریافتم که این در سخت ترین نقاط زندگیم اتفاق افتاده.

 

This really bothered me so I questioned God about it.

برای رفع ابهامم از خدا سوال کردم.

 

"God, you said that once I decided to follow you, you'd walk with me all the way."

خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم ، هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت.

 

But I have noticed that during the most troublesome times in my life, there is only one set of footprints.

دیدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست

 

I don't understand why when I needed you most you would leave me.

من متوجه نمی شوم که چرا در زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم تنهایم گذاشتی .

 

God replied , " My precious , precious child "

خدا پاسخ داد : فرزند عزیزم

 

I love you and I would never leave you.

تو را دوست دارم و هرگز تنهایت نمی گذارم.

 

During your times of trial and suffering, When you see only one set of footprints

در مواقع سخت اگر یک جای پا میبینی

 

It was then that I carried you.

در آن لحظات تو را بدوش کشیدم

TinyPic image

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

صـدای پـای تـو

سه شنبه 22 خرداد 1386

می آیی ، عاشـق می کنی

مـحو می شوی .

تا فراموشـت می کنم ،

دوباره می آیی

تازه می کنی خاطرات را،

مـحـو می شوی .

...

به راستی که سراب از تو با ثبات تر است !

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [2] |

شاد باش گل من

سه شنبه 22 خرداد 1386

کمی دلـم گرفته بود.

صدایی می شنوم

و لبخند می زنم با تمام وجود.

خانه همسایه میهمانی است !

شاد می شوم از شادی تان،

شاد باشید هم وطنان !

شاد باشی گل من ...

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |

همسفر باران

چهارشنبه 9 خرداد 1386

روز و شبم را

پشت پنجره ای رو به جنوب می گذرانم!

می گویند بی کاره ام!

اما من !

با همه پرنده های محله مان می پرم!

و با همه ابرهای سفید پوست و سیاه پوست

آسمان شهرمان در سفرم !

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [3] |

« ... »

دوشنبه 7 خرداد 1386

راه ناپایان

قله ای را از دور

من تـماشا کردم.

ناگهان در قلبم

عشـق بر پا کردم...

سایه اش را دیدم...

ناگـهان ترسـیدم...

وسعتش رادر فکر

در زمان سنجیدم

قامتی گویا داشت، چهرهای طـولانی

بر فرازش عشق و،راه نا پایانی...

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [1] |

مـهتـاب شب مـن

دوشنبه 7 خرداد 1386

نـگاه نورانی 

روبرویم بودی

گرمی دستانـت

دست من را حس کرد

یک تبـسـم بر لـب

قصه ها ساخته بود

بازوانت همه چیزم شده بود

و نگاهـت گاهی

آن قدر نـورانی

که چـراغم شده بود...

 

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [1] |

بـه یـاد تـو {...}

جمعه 4 خرداد 1386

"هـدیه خـوب خـدا"

دل خوش نزدیک است !

باورش کن!

و بگو!

داد بزن

آی،ای مردم شهر دل خوش نزدیک است

و اگر شاعر باران و طبیعت پرسید:

"دل خوش سیری چند!؟"

دست در دست شعورش بدهیم

تا که با هم برسیم سر یک کوچه سبز

و نشانش بدهیم ،دل خوش یعنی که،

پدرت امشب هم ،به سلامت برگشت !

وقت صبحانه، خدا،

از سر سفره مهر،لقمه عشق به مادر می داد،

دل خوش یعنی که :

خواهرت مثل تو خوشبختی را ،

از لب پنچره آویزان کرد،

یا همین کودک دیروز و پریروز خیال،

مرد امروز نگاهت شده است !

دل خوش نزدیک است

دل خوش آن جایی است که هوایش،

همه از عطر کسی لبریز است،

که تو از راه دراز،از دل ابر امید،

از خدا هدیه گرفتی و سپس،

شکر آن یادت رفت !

دل خوش چشمانی است

که در انبوهی هر غصه و غم

آن یکی لحضه شیرینش را

از سر شوق و شعف، می چیند

دل خوش نزدیک است !

دل خوش یعنی که:

مثل هر صبح بهار،از دل سرزده و سرد غرور

بر سر باغچه قلب همه،

گرم و شیرین و پر از عشق،

بتابیم و سلامی بدهیم

تا دل بسته هر دانه مهر،با حضور من و تو

تا خود سبز خدا رشد کند

دل خوش نزدیک است !

پی آن ، تا ته دنیا ندویم

یا در اندیشه دیروز،به آرامش آن شک نکنیم

دل خوش نزدیک است !

باورش کن ! مـینو

و بگو !

 داد بزن ؛آی مردم شهر،

دل خـوش نـزدیـک اسـت "..."

  

 

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [3] |

دلم تنگه برات...

پنجشنبه 3 خرداد 1386

نگاه نورانی

رو به رویم بودی

گرمی دستانت

دست من را حس کرد

یـک تبـسـم بر لب

قصه ها ساخته بود

بازوانت همه چیزم شده بود

و نگاهـت گاهی

آن قدر نورانی

که چراغم شده بود...

             ***

دیر زمانیست که حضورت را حس نمیکنم

کجا آشیان گرفته ایی پرنده من؟ 

آیا باید تا ابد به شوق دیدنت صبر کنم؟

لینک به این مطلب | نوشته شده توسط مینو | نظرات [0] |


لیست صفحات :: 1